آنانکه حسین را خدا پندارند... کفرش به کنار ، عجب خدایی دارند. ۩

دهانم پراز حرف است اما،

با دهان پر
که نمی شود حرف زد
!!!!!!


باز باران با ترانه
میخورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را،

دشت پرشور و بلا را، گردش یک ظهر
غمگین،

گرم و خونین،
لرزش طفلان
نالان،

زیر تیغ و نیزه ها را، با صدای
گریه های کودکانه

وندرین صحرای سوزان،
می دود طفلی سه ساله
پر زناله ، دلشکسته ، پای خسته
باز باران ، قطره قطره،
میچکد از چوب
محمل،

آخ باران
کی بباری برتن
عطشان یاران

ترکنند از آن گلو را

آخ باران .. آخ
باران
حسین یعنی زیبایی،
مگر می شود با زیبایی همراه و
همسایه بود و زیبا نشد.

/ 0 نظر / 128 بازدید